خرید بک لینک
کوچک بودم و عقل نداشتم، عقلانیت عشق را در دوست داشتن کوچک بودم دلم میخواست جای همه را بگیرم و جای همه را پرکنم تازه پر گرفته بودم سوخته بودم و عاشق دلم میخواست جای همه چیز من باشم خندیدن خوابیدن راه ر

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:37

قرار است بروم یک تئاتر زبان ااصلی ببینم امروز عصرادم دلش میخواهد وقتی میرود تئاتر میخواهد برود به چه چیز فکر میکند ؟دلش چه میخواهد ؟دلم چه میخواهد یا فکر میکرد دلم که چه میخواهد ؟به قول دریس دی که دار

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:37

گوش ات چه میشنود صبح ؟ و من که به شکم روی پتوی گل نشاان و قهوای زیر پنجرهردیف تا ردیف گلدانهای کوچک بریز کاکتوسها در دو ردیف جز صدای ماشینها هیچ و کشتی مست رمبو را میخواندم قبلش به گمانم آنا آخماتواکه

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:37

نه دوستتان ندارم دیگر آقا فقط به سرم میزند گاهیاصلا شاید زیر سر این هورمون های لعنتی باشدکه دلم میخواهد /میخواست بیایم بنشینم روبرویتان (نه کنارتان )و بگویم ببخشید اقا با من چای مینوشید؟و بعد بگویم م

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 11:46

امروز

آبان و باران و کباب

آبان و بلال و آتش

آبان و باران و چای دودی

و شب آبان و لبوی شیرین

و حالا خواب آلود و منگ به کوچه جناب مشیری گوش میدادم و بیژن مفید

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: شنبه 4 آبان 1398 ساعت: 11:46

صفحه بندی